تبليغاتX
private

private


افتخاری بیشتر از این؟؟

اینجا خونه ی سینما رو می بندن

اونور بهمون جایزه میدن!!!!

خیلی خوبه که اینقدر زیاد قدر هنرمندا  و استعدادای مملکتمونو میدونیم!!!

سوسن


+نوشته شده در شنبه 1 بهمن1390ساعت20:42توسط | |


و یه چیزم هست به اسم "غیرت" که یهو قلمبه میشه میزنه بیرون

یه چیزی به اسم " ارق ملی "

یه چیزی مثل "ناموس پرستی"

یهو آدما میفهمن همه این چیزا رو دارن و باید بروز بدن

یکی یه عکس میذاره از بدن نیمه عریانش برای اعتراض به سانسور و تبعیض جنسیتی یا هر چیز دیگه ای

بعد اینور همه میفهمن که غیرت دارن و باید غیرتی شن واسه این کار

میفهمن که گلشیفته شده ناموسشون و داره با این کار آبروشونو میبره و باید جلو این حرکتشو بگیرن

یهو یادشون میاد که هم وطنشونه و واسه حفظ هویت و ناموسشون باید تقبیح کنن این کارو

نمیدونم چرا اینا وقتی که "ندا" رو جلو چشمشون با گلوله زدن هیچی نگفتن؟؟

نمیدونم چرا وقتی به "ترانه" و ترانه ها تو زندونا تجاوز شد غیرتی نشدن و نفهمیدن که ناموس پرستن؟؟؟

نمیدونم چرا وقتی میفهمن دخترامونو دارن تو دبی و باقی کشورای عربی معامله میکنن یادشون نمیاد که اینا هم هموطنشونن و واسه حفظ ناموسشون نباید ساکت بشینن و نگاه کنن؟؟

نمیدونم اینا چرا وقتی خودشون حیثیت یه دخترو لکه دار میکنن و ولش میکنن به حال خودش یادشون نمیاد که مَردن و باید مردانگیشونو نشون بدن؟؟؟

اینایی که از صبح تا شب میشینن فیلم سوپر نگاه میکنن و تو اینترنت میگردن بلکه یه عکس یکم بی حجابی از یه هنرپیشه پیدا کنن و بزرگش کنن بزن به دیوار اتاقشونو و تو گوشی هاشون داشته باشن و هی نگاش کنن یادشون نمیاد که دارن بی ناموسی میکنن؟؟؟؟؟

چرا ما اینجوریم؟؟

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

سوسن


+نوشته شده در شنبه 1 بهمن1390ساعت20:32توسط | |


زن بودن"
هر تکه از وجودت رو پیش مَردی جا گذاشتن نیست
برای یک مَرد با تمام وجود بودنه
و
" مَرد بودن "
اثبات مردانگیت به تمام زنان عالم نیست
برای یک زن کامل بودنه

+نوشته شده در سه شنبه 20 دی1390ساعت14:36توسط | |




نه امیدی که بر آن خوش کنم دل
نه پیغامی نه پیک آشنایی
نه در چشمی نگاه فتنه سازی
نه آهنگ پر از موج صدایی

ز شهر نور و عشق و درد و ظلمت
سحر گاهی زنی دامن کشان رفت
پریشان مرغ ره گم کرده ای بود
که زار و خسته سوی آشیان رفت

کجا کس در قفایش اشک غم ریخت
کجا کس با زبانش آشنا بود
ندانستند این بیگانه مردم
که بانگ او طنین ناله ها بود

به چشمی خیره شد شاید بیابد
نهانگاه امید و آرزو را
دریغا ، آن دو چشم آتش افروز
به دامان گناه افکند او را

به او جز از هوس چیزی نگفتند
در او جز جلوه ی ظاهر ندیدند
به هرجا رفت ، در گوشش سرودند
که زن را بهر عشرت آفریدند

شبی در دامنی افتاد و نالید
مرو ! بگذار در این واپسین دم
ز دیدارت دلم سیراب گردد
شبح پنهان شد و در خورد بر هم

چرا امید بر عشقی عبث بست ؟
چرا در بستر آغوش او خفت ؟
چرا راز دل دیوانه اش را
به گوش عاشقی بیگانه خو گفت ؟

چرا؟… او شبنم پاکیزه ای بود
که در دام گل خورشید افتاد
سحرگاهی چو خورشیدش بر آمد
به کام تشنه اش لغزید و جان داد

به جامی باده ی شور افکنی بود
که در عشق لبانی تشنه می سوخت
چو می آمد ز ره پیمانه نوشی
به قلب جام از شادی می افروخت

شبی ،  نا گه سر آمد انتظارش
لبش در کام سوزانی هوس ریخت
چرا آن مرد بر جانش غضب کرد ؟
چرا بر ذره های جامش آویخت ؟

کنون ، این او و این خاموشی سرد
نه پیغامی ، نه پیک آشنایی
نه در چشمی نگاه فتنه سازی
نه آهنگ پر از موج صدایی

+نوشته شده در شنبه 10 دی1390ساعت20:58توسط | |


آنگاه که تولد دختری بی گناه، مایه ی ننگ عرب ها بود

آنگاه که زندگی برای دخترکان عرب ،ساعتی به طول نمی انجامید!!
نياکان ما،
بلندترین شب سال
یلدا،
شب تولد مینو،الهه ی زن و الهه ی خورشید
را شب زنده داری می کردند!
یلدا خجسته باد

+نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1390ساعت0:5توسط | |


به بهانه ی فرخنده زادروزش ܓ✿

کوه با نخستين سنگ‌ها آغاز مي‌شود
و انسان با نخستين درد.

... در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین «نگاه» تو آغاز شدم.

احمد شاملو

+نوشته شده در دوشنبه 21 آذر1390ساعت5:46توسط | |


وخدا زن را آفرید و بهشت را

هنگامی که خدا زن را آفرید به مرد گفت:

"این زن است. وقتی با او روبرو شدی،

مراقب باش که ..."

اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود

که شیخ مکار سخن او را قطع کرد و چنین

گفت: "بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب

باش که به او نگاه نکنی. سرت را به زیر

افکن تا افسون افسانة گیسوانش نگردی و

مفتون فتنة چشمانش نشوی که از آنها

شیاطین می بارند. گوشهایت را ببند تا

طنین صدای سحر انگیزش را نشنوی که

مسحور شیطان میشوی. از او حذر کن که

یار و همدم ابلیس است. مبادا فریب او را

بخوری که خدا در آتش قهرت میسوزاند و

به چاه ویل سرنگونت میکند.... مراقب
باش...."

و من بی آنکه بپرسم پس چرا خداوند زن را

آفرید، گفتم: "به چشم."

شیخ اندیشه ام را خواند و نهیبم زد که:

"خلقت زن به قصد امتحان تو بوده است و

این از لطف خداست در حق تو. پس شکر

کن و هیچ مگو...."

گفتم: "به چشم."

در چشم بر هم زدنی هزاران سال گذشت

و من هرگز زن را ندیدم، به چشمانش

ننگریستم و آوایش را نشنیدم.

چقدر دوست می داشتم بر موجی که مرا

به سوی او می خواند بنشینم، اما از خوف

آتش قهر و چاه ویل باز می گریختم.

هزاران سال گذشت و من خسته و

فرسوده از احساس ناشی از نیاز به چیزی

یا کسی که نمی شناختم اما حضورش را

و نیاز به وجودش را حس می کردم .

دیگر تحمل نداشتم.

پاهایم سست شد بر زمین زانو زدم و

گریستم. نمی دانستم چرا؟

قطره اشکی از چشمانم جاری شد و در

پیش پایم به زمین نشست. به خدا نگاهی

کردم مثل همیشه لبخندی با شکوه بر لب

داشت و مثل همیشه بی آنکه حرفی بزنم

و دردم را بگویم، می دانست.

با لبخند گفت: این زن است.

وقتی با او روبرو شدی مراقب باش که او

داروی درد توست.

بدون او تو غیرکاملی.

مبادا قدرش را ندانی و حرمتش را

بشکنی که او بسیار شکننده است.

من او را آیت پروردگاریم برای تو قرار دادم.

نمی بینی که در بطن وجودش موجودی را

می پرورد؟

من آیات جمالم را در وجود او به نمایش

درآورده ام.

پس اگر تو تحمل و ظرفیت دیدار زیبایی

مطلق را نداری به چشمانش نگاه نکن،

گیسوانش را نظر میانداز و حرمت حریم

صوتش را حفظ کن تا خودم تو را مهیای این

دیدار کنم."

من اشکریزان و حیران خدا را نگریستم.

پرسیدم: "پس چرا مرا به آتش قهر و چاه

ویل تهدید کردی؟"

خدا گفت: "من؟!!!!"

فریاد زدم: "شیخ آن حرف ها را زد و تو

سکوت کردی. اگر راضی به گفته هایش

نبودی چرا حرفی نزدی؟"
خدا بازهم صبورانه و با لبخند همیشگی

گفت: "من سکوت نکردم، اما تو ترجیح

دادی صدای شیخ را بشنوی و نه آوای

مرا."

و من در گوشه ای دیدم شیخ دارد همچنان

حرفهای پیشینش را تکرار میکند

و خدا زن را آفرید و بهشت ر ا . . . .

+نوشته شده در شنبه 19 آذر1390ساعت14:30توسط | |


شانزده آذر و مصادف شدنش با محرم

منو یاد عاشورای 88 انداخت!!

اون روزایی که جوونامونو می کشتن و بهشون تجاوز می کردن و تو زندان شکنجشون می دادن و از اینور هیات راه می نداختن و حسین حسین می کردن و می گفتن حرمت عاشورا شکسته شده!!!!!!

اینجا دانشجو شده یه ابزار

البته اینجا همه یه ابزار و وسیله هستن واسه اِبراز قدرت کسایی که تنها چیزی که واسشون اهمیت نداره انسان و انسانیته!

حمله میکنن به سفارت خونه ی انگلیس ، سفارتخونه ای که حمله بهش حکم تجاوز به خاک یه کشور رو داره!

کسایی تو این حمله شرکت داشتن که یا بالای 50 سال بودن یا تمام عمر تو راه پرورش ریش و سیبیل بودن نه درس خوندن و پرورش ذهن و مغز

بعد میگن حرکت خودجوش دانشجویی بوده!!!!!!

کمتر از 200 نفر آدم اونجا بودن پلیس نتونسته جلوشونو بگیره بعد تظاهرات میلیونیِ جنبش سبز رو که تظاهرت سکوت بود، به ساعت نشده به خاک و خون کشیدن!!!!

آره اینجا ایرانه

البته نه اینجا خیلی وقته "ویرانه"

دانشجو، روزت .......

 

(سوسن)

+نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر1390ساعت7:29توسط | |


بايد باكره باشى
بايد پاك باشى !
براى آسايش خاطر مردانى كه
پيش از تو پرده ها دريده اند !
چرايش را نميدانى
...فقط می دانى قانون است
سنت است ...
قانون و سنت را مي دانى مردان ساخته اند
اما در خلوت مى انديشى به مرد بودن خدا
و گاهى فكر مي كنى شايد
خدا را نيز مردان ساخته اند ... !!!

+نوشته شده در شنبه 28 آبان1390ساعت21:33توسط | |


مگه میشه آبان باشه و حرفی از پدر سرزمین آریا نزد؟؟!!

مگه میشه 7 آبان بیاد و یادی از بزرگ مرد تاریخ ایران که اولین منشور حقوق بشر رو نوشته نکرد؟؟!!

مگه میَشه ایرانی بود و فراموش کرد که تاریخ و هویتت چی بوده؟؟!!!

به نظر تو میشه؟؟!!

این دقیقا همون چیزیه که می خوان مارو به اون نقطه برسونن

به جایی برسیم که تاریخ، فرهنگ، هوییت، زبان، ملیت، دین و تمدن اصیل آریایی رو فراموش کنیم.

مردم وطن تا خون پاک زرتشت، عدالت و بزرگی کوروش و غیرت آرش تو وجودمون هست باید پاسدار هویت و تمدنمون باشیم

جاوید ایران

7 آبان ماه ( 29 اکتبر) زادروز کورش بزرگ بر آریاییان فرخنده باد


(سوسن)

+نوشته شده در شنبه 7 آبان1390ساعت1:0توسط | |